روز جمعه بود که جهت زیارت به داخل مسجدالحرام رفتیم من بر طبق عادت همیشگی که روزهای جمعه رو اختصاص به روز آقا امام زمان میدانم برای سلامتی ایشان به درگاه خدا دو رکعت نماز خواندم وبعد دعای ایشان . تا برای انجام نماز ظهر تقریبا میشد بگم نیم ساعت وقت داشتم تصمیم گرفتم که در حجر هم دو رکعت نماز بخوانم اما بحدی جمعیت زیاد وفشرده بود که امکان گذر از بین آنهمه جمعیت غیر ممکن بود اما با طلب یاری از خداوند وصدا زدن نام آن حضرت البته در زمزمه های آرام خود در قلبم. آقائی رو در کنار جمعیت دیدم که بدون هیچ دغدغه ای راه را برای من باز کردند وبدون اینکه تنی به من زده بشه من هدایت شدم تا حجر .
این لحظه ی عرفانی ومعنوی هیچگاه از یادم نمیره چرا که بحدی برای من جالب وغیر قابل تصور بود که در میان آن انبوه جمعیت چطور میتوانستم به خواسته ام برسم خوشبختانه رسیدم در اینجاست که میگویم خداوند از خودم به خودم خیلی نزدیکتره .حتی اوست که من را از خودم بیشتر دوست میداره.
این یک نمونه از اعجاز الهی بود که در طول زندگیم متوجه شدم خوشبختانه هر از گاهی با همچون مسائلی روبرو بودم که من را به خدایم نزدیکتر ونزدیکتر نموده است
سپاس خداوندی را که از خون توی رگهایم به من نزدیکتر است.